هر کی منو به هر جا هل بده، بازم میام به سراغ گلایه ها و نفسی تازه می کنم. با خوندن این متن، می تونی بهم بخندی یا برام دل بسوزونی. به حال من فرق زیادی نمی کنه. اما اونچه که مهمه اینه که من زنده ام. من که پشت این کلمه ها پنهان شدم نفس می کشم و لبخند می زنم و گاهی هم اشک می ریزم.
امروز خونه بودم و نمی دونستم باید چیکار کنم. دیر از خواب پا شدم و سعی کردم تغییری در زندگیم به وجود بیارم! پس، برای صبحونه، به جای نون و کره و عسل و مربای توت فرنگی، نون و پنیر و چایی شیرین خوردم! روزنامه های صبح، خبر دیگه ای از تجاوز سه پسر به یه دختر 18 ساله چاپ کرده بودن. ازشون لجم گرفت. تو این مملکت حتی از به میان آوردن کلمه تجاوز جنسی خودداری می شه و به جاش از هتک حرمت و تعرض استفاده می شه.......!
یه مطلب هم راجع به تحریم جشنواره فیلم کپنهاگ خوندم. مامان می گه شیرینی فروشی سر خیابونمون، اتیکت شیرینی دانمارکی ها رو برداشته! خب تکلیف من که شیرینی دانمارکی دوست دارم چیه؟! شیرینی بی اسم؟!
داشتم می گفتم که تو خونه تنها بودم،...اما جالبه که رنگ سرگرمی های تنهاییم عوض شده.
روی کاناپه لم دادم و این بازی Solitaire لعنتی خانمانسوز رو که دیوانه وار بهش اعتیاد پیدا کردم لود کردم. طوریم نشده. فقط از بس ساعتها به شیشه موبایل خیره می شم چشم راستم خون افتاده و الان بابا رفته برام قطره نفازولین چشمی بگیره!
خب راستش باید اعتراف کنم که ما قبلاً هم سابقه این اعتیاد رو داشتیم. یه زمانی برادر بزرگم به Solitaire کامپیوتر معتاد بود و ترک کرد! منم که گونه جدید و تکامل یافته شون هستم. 1230 امتیاز. حریف می طلبیم!
خسته شدم و کنترل رو برداشتم. از Music Nation شروع کردم و 20 تا کانال Show رو این ور و اون ور کردم. فعلاً چیز جدیدی نیست اما دو سه تا از کلیپ های 2006 خیلی افتضاحن. کاش یکی بهشون می گفت شما که قصد ندارید پورنوگرافی کنید! از این گروههای هیپ هاپ جدید سیاهپوستی بی اصل و نصب، که تماماً زنهای نیمه لخت رو نشون می دن و حتی بعضی هاشون لخت(!) که شبکه مورد نظر مجبور می شه تصویر رو شطرنجی کنه حالم به هم می خوره. همین که کانال ها رو عوض می کنی، می فهمی که بازم 2-3 تا شبکه، همزمان دارن از این چیزا نشون می دن.
اون وقت من زوم می کنم روی جیمز بلانت که توی مترو عاشق دختری می شه و تک و تنها کنار دریا می خونه و در آخر، خودکشی می کنه!!! سینا معتقده که جیمز بلانت بیچاره ترین خواننده ایه که تا حالا من بهش علاقمند شدم!
... بازم تنهایی ممتد! کلافه کننده...حتی تحمل یک روزشو ندارم!  امروز اول اسفنده و دوستش دارم. این ماه رو می گم! بهترین ماههای سال از نظر من، اسفند، اردیبهشت و آبان هستن. دلم می خواد مثل سالهای قبل یه حیوون خونگی داشته باشم. به یاد قوپی، لاک پشت کوچولوی بیچاره ام می افتم... امسال فقط می تونم ماهی قرمز بیارم که مطمئنم روزای اول عید می میره.
بعضی وقتها دوش گرفتن حالمو بهتر می کنه. از آب داغ شروع می شه، ذره ذره ولرم و ولرم تر میشه و در نهایت با آب سرد به پایان می رسه. بهش میگن هیدروتراپی که هم نقش تسکین دهنده داره، هم مقاومت بدن رو بالا می بره و هم بعضی از دردهای عضلانی رو بهبود می بخشه. امتحان کنید. ضرر نداره. اما امروز عصر، به محض اینکه رفتم زیر دوش، متوجه شدم نمی شه دمای آب رو تنظیم کرد. و هیچی بدتر از این نیست. ظاهراً خانمی که هر چند وقت یه بار برای نظافت ساختمون میاد، آب رو برای شستن حیاط و پارکینگ قبضه کرده بود و کل ساختمون رو تحت الشعار(!!؟) قرار داده بود. بدترین دوش گرفتن ممکن!
ساعت 4 بود و یادم اومد ناهار نخوردم. خداوند باعث و بانی ساخته شدن فر مایکروویو رو غریق رحمت فزاینده کناد!
ساعت یک ربع به پنج بود. های و های گریه. هق و هق گریه.... ساعت 5 و ربع، خرسمو بغل کردم. برای اولین بار تو چند ماه گذشته. بهش گفتم میای با هم حرف بزنیم. بهش گفتم می بینی باباییییی کوچیکه (این اسمشه!) دماغم مثه گوجه فرنگی قرمز شده. میای یه کاری کنیم حالم بهتر بشه؟
بعد برای اولین بار تو عمرم پیشی مو هم بغل کردم. یه الاغ سرمه ای رنگ هم دارم که لهجه اش با اینجایی ها فرق می کنه!!! اما از خودم خنده ام گرفت. به غم های خودم، به صورت قرمز و چشمای خیس و به خرس و گربه ای که مثه بچه ها تو بغل گرفته بودم خندیدم! میگن قشنگ ترین لبخند، لبخند بعد از گریه ست. نمی دونم دلیلش چی بود. شایدم می دونم و نمی خوام اینجا بنویسم! اما فقط می دونم که این غصه ها، ته مونده دل گرفتگی های زمستونه بود و دیگه ازین به بعد، 6 ماه اول سال زمان هایپر اکتیویشن و این حرفاست!
خب من برم تو چشمم قطره بچکونم و ادامه کتابمو بخونم. چقدر وسوسه می شم بازم بنویسم. ازین پرحرفی های نفس گیر که عاقبت، منجر به خودسانسوری می شه! بای!

/ 7 نظر / 3 بازدید
saeed

bazam avalllllllllllllllll :D

باروون درخت نشین

منتظر بودم ته اش بخونم عجب روز قاطی، ولی دیدم از همچین روزی هم راضی بودی، راستی از من بشنو که امروزت از امروز مزخرفی که من برای خودم درست کردم هزار بار و شاید صدهزار بار بهتر بود! ... راستش از حسادت به این قدرت ساده نگاری تو و بعضی های دیگه رفتم تو وبلاگ قدیمیم متن نویسی رو شروع کردم، ولی اخر هر متن حس میکنم من یا فارس نیستم یا فارسی نوشتن یادم رفته، واقعا خیلی ساده و روون مینویسی! خوش بگذره.

mehdi

vali chera inghadar ghamgin bood?

mehdi

jaleb bood

alirezagk

مطمئن باش تو هم می تونی تاثيرگذار باشی... بهتر از اينم می شه...!

alirezagk

دوباره شروع شد!!! بيا و بخون.. http://alirezagk.blogfa.com/