با ادای احترام به همه عمه های دنیا!

زمان 9:30 صبح، 18 تیر ماه 1385

همین الان به دوستم می گفتم انگار قسمت نبوده ازش تو وبلاگم بنویسم. از اینکه چقدر منتظرشم و چقدر بهش فکر می کنم. اینکه تصمیم گرفته بودم روزشمار درست کنم تا روز اومدنش برسه... قرار بوده 10 مرداد بیاد. خانم کوچولویی که الان توی دل عسل نشسته، و دقیقاً نمی دونم چرا تصمیم گرفته زودتر بیاد... مگه تو دنیا چه خبره که فرشته کوچولوی من می خواد روزایی سر برسه، که عمه نگران و منتظرش هنوز مشغول پس دادن امتحاناست و....
انگار همه چی مبهم شد!
من، ثمر، همیشه یکی یه دونه بودم و از وقتی فهمیدم بچه برادرم و خانمش عسل، دختره، خوشحال شدم که دیگه اینقدر یکی یه دونه نیستم! از اینکه یه خانم کوچولوی ناناز به جمع مون اضافه می شه و از اینکه قراره نقش جدیدی هم به من محول بشه. اوایل همه سر به سرم گذاشتن و لقب "عمه خانم" بهم داده بودن! حتی تصمیم گرفتم به بچه یاد بدم منو خاله صدا کنه_ خصوصاً چون خاله اش ایران نیست و راحت می تونستم این لقب رو ازش بدزدم!!! _ ولی بعدش پشیمون شدم و به خودم گفتم الانه وقت سنت شکنی، کلیشه شکنی و از این کارای آرمانگرایانه! الانه وقت فهموندن این مساله که، لقب "عمه" لزوماً تصور یه خواهر حساس و ایراد گیر برای پدر، یه خواهر شوهر حسود و بدجنس برای مادر و یه عمه خشک و بی روح برای بچه رو تداعی نمی کنه.
این شد که منم رضایتمندانه "عمه خانوم" ماجرا شدم و از اونجا که تقریباً عاشق و واله و شیدای "بچه" هستم، توی این مورد یه جورایی مثال زدنی شدم! همه می گفتن خدا کنه دختره به عمه اش شبیه بشه! کلی احساس غرور می کردم. از اینکه عمه خوبی ام حال می کردم و تازه می فهمیدم خیل عظیم عمه های خودم چقدر منو دوست دارن و قبولش برام سخت بود...
چقدر شبا با سینا درباره اش حرف می زدیم. چقدر از اون می گفتیم و آرزو می کردیم شبیه کی بشه و چه خصوصیاتی داشته باشه. همیشه داشتیم اسم انتخاب می کردیم و تقریباً همیشه هم بدون نتیجه گیری بود. در نهایت قصد داشتم تو وبلاگم اعلام کنم که "به یک اسم دخترانه خوب، وزین، شکیل و خوش تلفظ (!) نیازمندیم! "
دیشب وقتی آلارم موبایلمو تنظیم کردم، بازم یاد روزای آینده افتادم و دلم غنج زد که وقتی تپلی کوچولومون به دنیا بیاد، اونقدر ازش انرژی مثبت می گیرم که حد نداره! هرگز فکر نمی کردم صبح زود، پیش از اینکه نوبت آلارم موبایلم بشه، تلفن ها زنگ بخوره و خانواده عسل اینا خبرمون کنن که "ما بیمارستانیم!" الانم همه رفتن.... همه به جز عمه نگران و منتظر که مجبوره ساعت 1 بره و امتحان بده. زود اومدن کوچولو همه حساب ها رو به هم ریخت. مامانش رو _که دیشب مهمونی بوده _ صبح زود بردن بخش اورژانس یه بیمارستان دیگه _و نه اونجایی که پرونده داشت_ مادر منم اینقدر هول شد که وقتی می رفت، فراموش کرد پرونده هاشو ببره و اونو به بیمارستان خودش منتقل کنن! پدرم اینقدر هول شد که کشف کرد ماشین روشن نمی شه و با آژانس رفتن. برادر بزرگم _بابای جوان_ از محل کارش راه افتاد و فقط "عمه ثمر تهنای بیشاره " اینجا تو خونه ست و باید جزوه جامعه شناسی ایلات و عشایرش رو مرور کنه!!!
خدایا چه حالتی دارم.... فکر اینکه نی نی تصمیم گرفته زود بیاد، هم خنده داره و هم حرصم می گیره از اینکه چرا توی امتحانای من؟!!! لابد چون امروز 18 تیرماهه، بچه تصمیم گرفته برای گرامیداشت سالروز فلان و بهمان (!) قیام کنه. خدا آخر و عاقبت ما رو با این نی نی سیاسی که عمه ژورنالیست داره به خیر کنه!
خبرتون می کنم. عجالتاً شمام به فکر اسم باشید.


............................
پ.ن: به دنيا اومد، شبيه نوزادی منه. همه گفتن "ثمر 2 تا شده!" تپل و مپل و سالمه. 3.8 کيلو وزن شه... دليل زود اومدنش اين بود که سونوگرافي اشتباه کرده بود!!! یعنی در حقیقت نی نی به موقع اومد اما هيچ کسي آمادگي نداشت، همه مون غافلگير شديم... اونقدر خوشحالم که واقعاً دلم مي خواد پر دربيارم. کلي ازش فيلم گرفتم و چندين بار نگاه کرديم. الانم تو بيمارستانه. تپلي کوچولوي بدون اسم!

/ 10 نظر / 9 بازدید
يکنفر مثل شما

کوچولويی کع باعث سحرخيزی بعضيا شده بايد اسمشو گذاشت سحر!

شهروز

خوب، مبارک باشه عمّه خانومی

Mariyam

مبارکه عمه خانوم!

روز شمار برای 3 سال اتی!!

اول از همه !!! ای ول، عمه خانم!!! اتفاقا خلاف اونی که همه میگن، من که عمه هام رو بیشتر از خاله هام بچه بودم دوست داشتم، بماند که الان همه یه جورن، ولی عمه یه چیز دیگه بود!! راستی کلی خوش به حالتون میشه، تازه خونتون شروع میکنه، پر از مزه شدن، ای ول، اما اسم دختر!!! این و که اخرش حق پدر و مادر انتخاب کنند، ولی از اونجایی که من هیچ چیم شبیه ادمها نیست، از اقاقیا خوشم میاد خیلی!

خانم مونا

سلام ثمری. تبریک می گم. حتما خوش قدمه براتون. مبارکه

mehdi

salam khanoome saeedi, man ham be shoma tabrik migam - mehdi (khanandeye ghadimi )

جناب حاج اقا چغندر

اوه اوه چه خبره اینجا... چطوری عمه خانووووووم ... معمولا عمه خانومها بدجنس ميشن بخصوص اگه یکی یدونه باشه (همينجوری گفتم چرا ميزنی) ... ولی به اقوام بگو تو مقايسه بيشتر دقت کنن ٬ اخه اينطوری اون طفل معصوم را نا اميد و تو رو الکی اميدوار ميکنن (باشه باشه ميرم ... آآآآآخ ..... چرا ميزنی ؟!‌)

بنفشه

مبارک باشه عمه خانم جون . انشا الله که هميشه با برادر زاده ات خوش باشی...

گلایه ها

مژده » مژده !!! عکس نی نی یا هم رسید ( نی نی یا، مونث نی نی و مخصوص خطاب قرار دادن اطفال بی اسم می باشد! )