It's me... & I'm ready to go

قصد دارم مراسمی مثل مراسم اسکار راه بندازم...
اول از همه، مدیون مامان گلم هستم که مدتهاست داشتم اذیتش می کردم و باهاش بر سر چیزی که ارزش نداشت، بحث می کردم و سعی داشتم چیزی رو که هیچ وقت ارزش نداشت، خوب جلوه بدم و راضی کنمش... حمایت های اون و یاری بی دریغش بابت تصمیم ارزنده ای که گرفتم، برام یه عالمه بها داره.
دوم از همه از حسام سهرابی عزیزم یک دنیا ممنونم که دوستی رو در حق من تمام کرد.
و نیز، از سینا مالکی، دوست خوبم بخاطر ارائه راهکار ممتاز... و از علیرضا گرانمایه، دوست قدیمی گلایه ها، برای امید دادنش متشکرم،
همچنین از علی عزیز دوست خوب و مرموزم که لابد نباید نام خانوادگیش رو اینجا بنویسم (!) بخاطر پیام جالب و شادی بخشی که برام فرستاد، و اشکان آصف نیای مهربان که از اون سر دنیا هوای منو داره، مهدی گرامی دوستی از سایت کلوب که مدتهاست می شناسمش و براش احترام خاصی قائلم، سمانه حدادیان دوست و هم دانشگاهی مهربون و دلسوزم، برادر گلم برای بهترین و امیدوار کننده ترین حرفهایی که ازش شنیدم، نگار و نازنین مهربان برای کمک فکری بزرگی که بهم کردن از همه شون ممنونم!
در آخر، به طور ویژه باید از محمد تبریزی دوست بسیار عزیزم نام ببرم که امروز پیش از همه، منو به یه کافی شاپ برد و برام یه میمون خوشگل خرید و گفت اینو بذار بالای تختت و فکر کن من هستم! بخاطر اینکه دوساعت تمام به حرفام گوش کرد و بهترین و ارزشمندترین نقش رو در این بحران ایفا کرد و با پیام های شادش سعی کرد حال و هوای منو از این رو به اون رو کنه...برای اولین بار پس از روز بد زندگیم، خنده از ته دل رو به چهره ام برگردوند و فوری کمک کرد احساس بهتری پیدا کنم...
حقیقتاً آدم دوستاشو این موقع می شناسه. امروز روز بسیار شاد و خوبی بود. روزی پر از اعتماد به نفس، پر از شروع دوباره، پر از شادی و لبخند، SMS های محبت آمیز و ایمیل ها و پیام های شادی بخش... احساس می کنم خیلی آدم خوشبختی هستم... خیلی.......
محتوای تمام این پیام ها و صحبت های حضوری، تنها یه چیز بود... چیزی که منو بیدار می کرد و بهم می فهموند هرگز نباید بخاطر مسائلی که ارزشی نداره خودمو ناراحت کنم. جلوی ضرر رو از هر جا بگیرم منفعته. دندان کرم خورده رو باید کند و دور ریخت، بایستی به خدا توکل کرد... اینکه تو جوونی و هنوز اول راهی، قسمتت شروعی زیباست و حالا که کابوس به پایان رسیده، باز هم نوبت دوستی های شاد و بی دغدغه گذشته ست، اوضاعی که الان دارم بی نهایت خوبه...
اینو هم حسام آخر نامه اش نوشته بود که از وقتی خوندم دارم زمزمه می کنم:

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست، فریاد نکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش، عمر بر باد نکن

الانم می رم تخت می گیرم لالا می کنم، قصد داریم از فردا تا دوشنبه مسافرت بریم، خصوصاً وقتی از مسافرت برگردم، یه آدم دیگه ام...

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mariyam

me2

سینا سعیدی

از همه تشکر کردی، اما من چی؟ من الان گری می کنم!

محمد

ديدم از همه تشکر کردی و به خصوص من را در پيامی ويژه شرمنده کردی اما بايد بگم که من يا امثال من کاری نکرديم ارزش واقعی دوستی خيلی بالاتر از اينهاست يا يک عروسکی که تو را کلی شاد کرده .خوشحالم که توانستم مثل هميشه پيش خدای خودم سربلند باشم و توانستم با احساساتم يک انسان ديگه را خوشحال کنم . نظرای بچه های ديگه را هم خواندم بهتره که همگی يک دوست خوب برای يکديگر باشيم از هم گله نکنيم و رسم معرفت را به جا بياريم . باز هم در آخر تشکر می کنم و من لايق اينهمه تعريف نبودم من کاری را کردم که هر دوست وظيفه اش است که در راه دوستی اين کار را انجام بدهد . هميشه شاد باشی و هميشه موفق.

جناب حاج اقا چغندر

تق تق تق ... صابخونه اجازه هست ... بالاخره آدرس خونتو پيدا کردم ...منکه هرچی خوندم سر درنياوردم که قضيه چی بود... ایشالا هرچی که خیره قسمت بشه ... گفتم چند روزه که از لینکهات خبری نیست ٬ داشتیم نگران میشدیم ٬ايشالا که مسافرت بهت خوش بگذره ...

سینا مالکی

ما کوچیکتیم ثمر جان.همیشه شاد باشی. راستی دلمون برات تنگیده

مونا مهربان

مونا مهربان

به ما هم می گفتی خانم، شايد کمکی از دست ما برميامد!