يک مدل نامه نگاری آينده نگرانه!!!

می دونی من ازت چی می خوام؟ یه زندگی آروم. یه زندگی سنتی، توام با رگه هایی از مدرنیت. نه زندگی آپ تو دیت، وارونه، روشنفکر مآبانه... می دونی من ازت چی می خوام؟ یه زندگی روستایی گونه.زندگی ای که توش، نقش زن و مرد طبق الگوهای سنتی پدران و مادران ما تعریف شده باشه. نه طبق خوشایند عوام به ظاهر مدرن در باطن متحجر. من می خوام ما یه زندگی آروم داشته باشیم و یه جور هماهنگی دو طرفه بین نقش من و تو باشه. می خوام بدونی که زیاد از اینکه دیگران از کارمون سر دربیارن خوشم نمی یاد. کاری به کار دیگران ندارم. کاری به وسایل زندگی آنچنانی دیگران ندارم. به متراژ آپارتمان ها شون، به محل زندگی شون. به اون وسایل لوکسی که ممکنه توی آشپزخونه شون باشه. کاری به هیچ کدوم اینها ندارم. مایل نیستم با کسانی که منو با مارک وسایل و لباس هام و محل زندگیم ارزش گذاری می کنن، رفت و آمد داشته باشم. از تو هم این انتظارو دارم. من ازت خوشبختی می خوام. خوشبختی نه به معنای خونه و ماشین و پول و ثروت و ویلا و سفر اروپا و چیزایی از این دست، خوشبختی به معنی مهر و محبت و تفاهم دوطرفه و همدلی و هم صحبتی و یکرنگی و صفا و صمیمیت. می شه بدون ماشین شخصی به مسافرت رفت و به جای ناهار خوردن توی رستوران گران قیمت، ساندویچ خورد و از مسافرت لذت برد. می شه توی خونه اجاره ای نقلی زندگی کرد و از زندگی لذت برد. می شه از داشتن هم لذت برد. داشتن همدیگه به معنای تصاحب فیزیکی نه، به معنی يه جور همراهی، روحی، فکری، ذهنی. به معنی درونی شدن. می دونی تعریف من از زندگی آروم چیه؟ یعنی اینکه سایه شخص دیگه ای روی زندگی مون سنگینی نکنه.  خودمون بمونيم و خدای خودمون. یعنی نقش همسر، با نقش همکار توی اداره ی آدم، فرق کنه. یعنی جایگاه همسر برای دیگران غیر قابل دسترسی باشه. یعنی آدم هیچ کسی رو با همسرش مقایسه نکنه. یعنی همسر جزو خانواده آدم باشه. از وجود آدم باشه. همه چیز آدم باشه. و در عوض دیگران فقط سایه باشن. و هرگز اجازه نداشته باشن به حریم خصوصی آدم دسترسی پیدا کنن. زندگی آروم یعنی این. یعنی نداشتن چنین دغدغه هایی. توی شهر سراسر حادثه ای که درش زندگی می کنیم، چقدر سخته دختری از شوهر آینده اش زندگی آروم بخواد. خوشبختی دو نفره بخواد. توی شهری که همه آدم ها اجباراً نقاب به صورت دارن، چقدر خواسته بزرگیه که یه نفر از شریک آینده زندگیش وفاداری مطلق بخواد. من از این شهر متنفرم و از همه اون آدم های دورنگ و وقیحی که گاه توی خیابون های شهر می لولند. بیا بریم به یه روستا. به یه جای خوش آب و هوا. بیا اونجا زندگی کنیم و مال هم باشیم. که هیچ مردی جرات نکنه بهم بد نگاه کنه و حرفای نامربوط بزنه. و هیچ زنی دور و بر تو وول نخوره که تهدیدی برای خوشبختی من باشه.
می دونم اینا چیزای زیادیه!!! اما من عادتمه، کم نمی خوام!!!! 08.gif08.gif03.gif

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

سلام ثمر جان. خيلی خوب بود.

sargijeh

ياد اون شعر کتاب فارسی دوم دبستان افتادم: خوشا به حالت ای روستايی....!!!

sargijeh

چند تا نوشته آخرت رو خوندم.... خيلی نوشتنت بهتر و روان تر از قبل شده.... تبريک می گم...

shahrzad

سلاماول از اينکه به من سر زدی خيلی ممنونم.دوم اينکه نوشته هات حرف نداره ان قدر قشنگه که خجالت می کشم بگم منم می نويسم .خلاصه خيلی خوب می نويسی.

shahrzad

سلام اول از اينکه به من سر زدی خيلی ممنونم.دوم اينکه نوشته هات حرف نداره ان قدر قشنگه که خجالت می کشم بگم منم می نويسم .خلاصه خيلی خوب می نويسی.

mehdi

سلام. به روز کنيد ما منتظريم

مطرب

درود : زيبا نوشتی ای ثمر٬ جويای عشقی ای ثمر٬ چون از دلت گفتی به ما٬ بر دل نشستی ای ثمر . . . ! بسيار زيبا و پر محتوا مي نويسی٬ اين رو بدون که يک طرفدار پرو پا قرص برای وبلاگت پيدا شده. خدا نگهدار.

میخ

سلام. واقعا چيزای زياديه! ايشالا که فراهم بشه. سر بزن.

saman

ايدی ياهووتو به ايديم بده کارت دارم من از بچه های کلوب هستم