۱) يه روزي درست توي بهترين لحظات عمرت هستي و يه هو احساس مي کني همه اينا بازيه. همه چي شوخيه. همه چي الکيه. مردم مثل مترسک سر جاليزن و خودت هم عروسک خيمه شب بازي هستی. همه برات نقش بازي مي کنن و تو هم برای اونا. زندگيت مثه صحنه تئاتره و يه روزي سانس آخر مي رسه. مي دونم استاد ضد حال زدنم. ولي باور کنيد. حقيقت داره. اين احساس مياد بالاخره. دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره. راستي....... ارزش بد بودن و بدي کردن چيه؟ اصلاً مي ارزه که بابت يه چند روز نقش بازي کردن، آدم بد باشه و بدي کنه؟

۲) يکي از شبهايي که غصه گلوتو ول نمي کنه و دلت يه چيزايي مي خواد که در دسترست نيست و هيشکي مرهم دردات نيست و خودتو توي فاصله مهيبي با اطرافت حس مي کني، شاید متوجه شده باشی که توي دلت يه نوري کورسو مي زنه  .... بستگي به خودت داره که بخواي نورش بيشتر بشه يا کمتر. اما بهت قول مي دم اگه بذاري توي اون لحظه بيشتر و بيشتر بشه، نه تنها گرمت مي کنه، بلکه از هر درد و غمي هم راحتت مي کنه. مي دوني اون چيه؟ عشق به خداست. مي خواستم بگم ايمان ولي گفتم شايد فکر ديگه اي کنيد.

۳) ...ببين، نمي دونم برات پيش اومده يا نه.... لطفي بهت شده که باورت نمي شه. نعمتي بهت عطا شده که فکر مي کني بدجوري از سرت زياده. يه چيزايي رو به دست آوردي که داشتن شونو توي خواب هم نمي ديدي، مي دوني اينا از کجا مياد؟ از خوب بودن. از خوبي کردن مياد. اگه به ديگران خوبي کرده باشي و دلشونو شاد کرده باشي، مياد.... ولي وقتي اومد همون لحظه خدا رو شکر کن. چون به محض اينکه چند روزي گذشت و برات عادي شد ديگه همه چي يادت مي ره و متکبرانه ادعا مي کني که خودت لايق داشتنش بودي و بس.

مي خواستم از اين سه سطر نتيجه بگيرم که خوب باش. خدا رو توي دلت داشته باش. شکر گزار باش. دست از غرور بردار. نمي دونم موفق شدم يا نه!

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمین

نه! ... من خيلی بچه بدی هستم!

sargijeh

و خدایی که در این نزدیکی است..... خیلی خیلی عالی هم این نوشته هم قبلی... بازم همینطور ادامه بده! فقط به روز می شی من رو خبر کن!!!

شهروز

سلام ثمر جان...! وقتی این جمله ها رو خوندم، حسابی خجالت کشیدم، چرایش باشد برای بعد...! خوشحالم که تو یه هفته 3 تا یادداشت جدید نوشتی و کاش همیشه ادامه بدی این حرفها و این گلایه های تنهایی رو...! -؛{@

siyamak

من اين شعارها رو قبلا هم شنيده بودم.ولی بازممنونم تکراراينها حتی اگه به تعداد آدم های به دنيا اومده روی زمين هم که باشه خالی ازلطف نيست.بلاخره ماهی رو هروقت ازآب بگيری ليزه.

رضا ساقی

من وجود خدا رو با تمام وجودم احساس کردم و اگر کفر حساب نکنی ...من خدا رو دیدم...... ثمرجان در نوشته ی تو من ردپای خدا رو میبینم......امیدوارم همیشه عاشق باشی.........

علی

سلام ؛ من ميگم ميشه خوب نبود ولی از اين هديه های آسمانی گرفت ؛ من ميگم اگه خوبی هايی هم تو زندگی کرده باشم - هر چقدر هم زياد - باز هم به من لياقت اين هديه ها رو نمی دهد ؛ من ميگم ... ، اصلا ولش کن من چی ميگم ؛ نظر تو چيه ؟ خودت چی ميگی ؟ منتظرم ....

ALIREZA

سلام به ثمر، دختر شيرين . بهت تبريك ميگم ، بخاطره اين همه سليقه و البته پشتكار . وبت زيباست ، اين البته محصول انسان زیبایی هم هست . من یه جورایی اهل ادبيات بويژه رمان، شعر وبلاخره نوشتنم . اين را از آن جهت گفتم كه همدرديم . اگه بخواهي و البته اعتماد كني ميتونيم با هم از طريق ميل ارتباط داشته باشيم . اسمم عليرضاست . ليسانس جامعه شناسي ام و مثل تو توي يك مجله ادبي ، فرهنگي كار ميكنم. و با تو هم اتفاقي وقتي وبها را چك ميكردم آشنا شدم . برام جالبه که هم رشته ایم . و تا حدودی هم کار . خوب می نویسی و تا حدودی احساسی . به هر حال که به دل ما نشست . یه جورایی هم احساس همزاد پنداری مون اومد . منتظره ايميلت هستم . اونجا بهتر و راحت تر می تونم نظرمو برات بنویسم . بدرود .

kourosh

کلی از وبلاگت رو خوندم. روان و راحت مينويسی. اگه حوصله ی ادبيات و فلسفه رو داری بيا.

zami

سلام....اون نوشته ی پاراگراف دومت خيلی جالب بود انگار خودم داشتم اينارو می نوشتم....با اجازه می خوام لينکت کنم.....خيلی به دلم نشسته وبلاگت و حرفات موفق باشی عزيز.....بازم بهت سر ميزنم....

masoud

سلام من از همه شما متشکرم