ترانه زمين

سه هفته از زمستان می گذرد و شهرمان در هاله ای از دود و غبار فرو رفته است. هنوز، نه قطره ای باران باریده و نه حتی ردپای برف بر روی کوه های سر به فلک کشیده دیده می شود، هر چند اگر برف هم ببارد و البرز را سفیدپوش کند، تهرانی ها نمی توانند از پس این غبار غلیظ، کوههای برف گرفته را تماشا کنند.

پدربزرگهایمان خاطرشان هست که نیم قرن پیش، سه هفته از زمستان که می گذشت، آن قدر برف باریده بود که بگویند زمستان امسال، سردتر از سالهای گذشته است. آن قدر سرد شده بود که پالتوهای ضخیم را از گنجه لباس ها بیرون آورد و آن قدر آدم برفی ساخته شده بود، که سر هر کوچه ای، یکی شان قد علم کرده باشد.

گرم شدن تدریجی کره زمین، ازدیاد گازهای گلخانه ای، سوراخ شدن لایه ازن و انواع آلودگی ها با مواد شیمیایی، جهان را به نگرانی انداخته که نکند واقعاً یخ های قطب جنوب آب شوند و آب دریاها آن قدر زیاد شود که با کوچکترین باد و توفانی، سونامی ها راه بیفتند و در پس هر موج مهیبی، خرابی ها به بار آید.
در خبرها خواندم جزیره ای که جنگل های دست نخورده داشت، در سونامی پارسال، فقط 5 نفر کشته داده است، اما جزیره کناری که ساکنانش به منظور مسطح کردن ساحل و ارتقا صنعت توریسم، اقدام به قطع تمامی درختانش کرده بودند، 6 هزار نفر کشته داده است.

و تو، ای زمین، ای زمین پاک و معصوم... چقدر زخم خورده ای، از دستان بشر چه زخم ها خورده ای...

و حتی امروز که سه هفته از زمستان می گذرد و در تهران برف نباریده است، من نیز گلایه می کنم و شاید در دلم تو را مقصر می دانم...
آه که چقدر در این لحظه، نماهنگ Earth Song به خاطرم می آید و چه ترنم دلخراشی در ذهنم به فریاد تبدیل می شود که تو را بخوانم و به حال زخم هایت دل بسوزانم.

پی نوشت:

انگار فقط لازم بود اين متن به روی اينترنت برود تا باران ببارد و برف... امروز ساعتها ـ به راستی ساعتها ـ زير باران قدم زدم و اکنون که نيمه شب است، پشت پنجره اتاقم چنان برفی می بارد که.... به قول ج.س بيا و ببين!!

/ 8 نظر / 5 بازدید
صورتک خیالی

آه بسيار جانگداز بود...بسی قلبمان خش خشی شد..اه اه...:*!

sina

خيلی عالی بود. از اين‌که به جای بحث‌های بيهوده به حقوق حيوانات و محيط زيست می‌پرذازی جای تحسين داره

kimiagar

دقت می کردی امروز هم برف اومد هم بارون!!

باروون درخت نشین

سلام، والا چی بگم، البته یک خبر خوب دارم، اینطوری که تو یک برنامه درست حسابی میدیدم؛ سوراخ لایه از سال 04 به 05 نه تنها رشد نداشته بلکه کاهش هم داشته،البته این رو به مدد زحمت های اروپا داریم، گرچه بیشتر هم افتضاح خودشون بوده ..... در عین حال هنوزم وقت هست، مثلا اگه این بنزین به قیمت واقعی برسونیم و پول مفت سوبسیت بجای اینکه بریزیم تو هیچ، این مترو به در خونه قشر چندین ماشینه ی بالای شهر برسونیم، از اون ورم اینهمه تاکسی جمع میشه خود به خود، مهاجرها مجبور میشن کم کم برگردن شهراشون چون خرج تهران زندگی کردن میزنه به فلک، دولت مجبور میشه تو شهرهای دیگه خرج کنه، به لطف همین اروم اروم خیلی شرکتها از تهران میره، کم کم بجای اینکه تهران معنی ایران بده، میشه فقط شهر سیاسی ایران، اونوقت که دماوند دیده میشه و تمام سال میشه روزهای اول عید!! ای بابا من و نیگاه یادم نبود این خوابها رو چند ماه اگه ببینم مالیخولیا دارم!

شهروز

نمی دانم چرا هم از سفیدی فراری شده اند، حتی زمین...!

علی

سلام.وبلاگ خوبی داريد و قلم روانی. موفق باشی.در ضمن اينجايی که من هستم اينقدر برف اومده که ديگه خسته شديم.گفتم که دلت آب بشه :)

mehdi saeedi

سلام ثمر جان دوست خوبم اگر امکان داره یه فکری هم به حال شهر ما بکن کشاورزا از کم آبی عزادارند

milad

جالب بود..و..موفق باشي.