خاتمی و شب چله و چلچراغ


پنج شنبه 2 دي ماه، مراسمي تحت عنوان "شب مردي با عباي شکلاتي" به همت بر و بچه هاي مجله چلچراغ برگزار شد. چلچراغ يه مجله نسل سومي پرخواننده و جوان پسند هستش با يه مشت نويسنده جوون و عجيب و غريب!
هر سال شب چله که مي رسه، چلچراغي ها يه جشن مي گيرن و عده اي از خواننده هاشون رو دعوت مي کنن، جالبه بدونيد توي اين مهموني ها همه چيز هست، از انار دونه شده و هندونه هاي سرخ و شيرين گرفته تا جوونا و نوجووناي پر شر و شور، از نويسنده و روزنامه نگار و مطبوعات چي گرفته، تا سياستمدار و خواننده و هنرپيشه و ...! حتي آقاي خاتمي!!


قبل از اينکه حاشيه برم، بايد توضيح بدم که، امسال، شب چله، با جشن برگزار نشده "گودباي پارتي براي مردي با عباي شکلاتي" در هم ادغام شدن و حاصلش چيزي شد توي مايه هاي " شب مردي با عباي شکلاتي"
بعد از يه کمي چلچراغي بازي و پذيرايي با انار دون شده و شنيدن موسيقي زنده (متال؟!) و اجرا شدن ترانه مردي با عباي شکلاتي، که منحصراً براي اين جشن ساخته و پرداخته شده بود، و گوش سپردن به يک سري درددل هاي سخنراني مانند جوونهاي طرفدار آقاي خاتمي، نوبت خود ايشون شد که روي سن بياد و براي طرفدارانش صحبت کنه. البته فرق ماجرا در اينجا بود که، توي 8 سال گذشته، آقاي خاتمي هميشه به عنوان يک رئيس جمهور سخنراني مي کرد و به اقتضاي سمت سياسي مهمي که داشت مجبور بود شديداً محتاط باشه... ( اگه شما هم توي دوران 8 ساله دولت اصلاحات دانشجو بودين ممکنه توي سخنراني هاي دانشگاهيش شرکت کرده باشين، معمولاً مجالسي که تازه داشت به اغتشاش کشيده مي شد، بلافاصله با درايت خاتمي، به طرزي که نه سيخ بسوزه و نه کباب (!) رفع و رجوع مي شد.)


اما اينجا...؟! انگار کوله بار سنگيني از روي شانه اش برداشته شده بود. به وضوح مي شد فهميد که همراه با آزادي بيشتري صحبت مي کنه. مي گفت و مي خنديد و با جوونها شوخي مي کرد و از شوخي هاي اونا خنده اش مي گرفت! کمي که گذشت خودش هم اينو به زبان آورد و صراحتاً گفت که الان وقت بيشتري براي خانواده اش مي ذاره، ساعت 10 صبح سر کارش مي ره و ساعت 2 بعد از ظهر به خونه مياد و با خوشحالي مي گفت که با خانواده ام ناهار مي خورم! حسابي استراحت مي کنم! خاتمي از شنيدن موسيقي لذت مي بره و دلش مي خواد اينترنت بلد بشه، البته خودش تا حالا چت نکرده اما از طريق بچه هاش، مدام در جريان اخبار اينترنت قرار مي گيره و حتي از زيادي چت کردن بچه هاش شاکيه! جالبه بدونيد که طرفدارانش يه وبلاگ براي ايشون تاسيس کردن، در ادامه، سوالات مختلفي راجع به زندگي شخصي رييس جمهور سابق پرسيده شد. مثلاً مجري زيرک اين محفل، _ که يکي از روزنامه نگاران باتجربه و نسبتاً جوان اين روزگار هستش _ سوال کرد: با توجه به اينکه معمولاً روحاني ها زود ازدواج مي کنن، مي شه بدونم شما چرا دير ازدواج کردين؟!! و آقاي خاتمي جواب داد که قصد داشته اول به استقلال برسه و بعد از اون تشکيل خانواده بده، و البته به استقلال نرسیده و ازدواج کرده!!! زماني که حضار از اين کنايه خنده شون گرفت، مجری از جمعيت پرسيد بخاطر اينکه ایشون ازدواج کردن مي خنديد يا براي اينکه به استقلال نرسيدن؟!!، آقای خاتمی گفت بخاطر دلسوزی خنده می کنن!
در قسمتهاي پاياني جشن، بچه ها از خاتمي خواستن چشماشو ببنده (!) که با تقديم هديه اي سورپرايزش کنن!! اين هديه در واقع يه پرچم ايران بود که دوستان حاضر در جشن، به نمايندگي از همه جوانهاي طرفدار خاتمي، روي اونو امضا کرده بودن و با همراهي ترانه "اي ايران"، پرچم رو با تشريفات خاصي به دستش رسوندن.
در آخر، مطابق سنت قديمي تفال زدن به خواجه شيراز در شب يلدا، خاتمي ديوان حافظ رو برداشت و غزل زيبايي رو که اومده بود با صداي گرم و دلنشين، بدون حتي يکبار تپق زدن، براي حضار خوند....

گزارش تصويری مراسم از سايت چلچراغ


2 تا توضيح:
البته از اونجا که گلايه ها فقط يه وبلاگ شخصيه و ثمر هم دوست نداره بعد از 3 سال و اندي، در وبلاگش تخته بشه(!) بهتره وارد صحبت هاي داغ سياسي نشيم و به همين 4 خط بسنده کنيم! فکر مي کنم کاملاً قابل مشاهده بود که هر چي فشار توي اين 8 سال روي شانه آقاي خاتمي سنگيني مي کرد(!) يه هو روي شانه من طفل معصوم افتاد که بتونم اين 4 خط رو با گنگ ترين و سر بسته ترين جملات و کلمات به رشته تايپ در بيارم!! و وارد سياست نشم!!!!!! چرا که ديگه خودتون مي دونيد ديگه !!
اي بابا! حالا ما هر چي مي خوايم از سياست دوري کنيم اين خودش ما رو ول نمي کنه!!!! ( اوهوممم! اينجانب با توجه به توصيه هاي مکرر بعضي از دوستان معلوم الحال اين پست رو گذاشتم! (کي مي ره اين همه راه رو، نه؟!)05.gif



/ 10 نظر / 3 بازدید
mehrdad

دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد .... وبلاگ زیبایی داری مهربونم... و عالی می نویسی... تا بعد...

mehdi

مرسی خانم سعیدی گزارش جالبی بود به زبان ساده

mehdi

راستی آخرش رقص برره ای بید؟

mehdi

راستی آخرش رقص برره ای بید؟

Sina

ثمر عزيزم با اين نوشتت اشک توی چشمام جمع شد. خاتمی پاک‌ترين فردی بود که در ۵۰ سال اخير بر اريکه قدرت بود و الان همش خاطره شده خاطره کسانی که ظرفيت دموکراسی انو نداشتن و در دانشگاه‌ها به او تاختند و بعدها برای يکی ديگه از شر يکی ديگه فرش قرمز انداختن. اگر چه با خاتمی فاصله عقيدتی زيادی دارم اما قلب با عقل گاهی تناقض داره... ای کاش اين ۸ سال که به او تاختيم و هی عبور و مرور کرديم به ياد مرد بزرگوار ديگری بازرگان که اين‌گونه مرامی داشت می‌گذاشتيم کار خودش را بکند. ای‌کاش سياست و اختيار جنبش دانشجويی به دست يه عده بی‌سواد دخترباز نمی‌افتاد و..... خاتمی جاودان شد چونان مصدق بازرگان حيدز عمو اوغلی و پيشه‌وری و....

حسام

سید انسان آبرومندی بود.افسوس که قدر حامیان خود را ندانست...و اما دوستی که خاتمی را یاک ترین فرد 50 سال اخیر نامیده ظاهرا"زنده یاد مصدق را فراموش کرده...او به تمام معنا ایرانی بود...

حسام

ضمنا سینا خان بازرگان آنقدرها هم که می فرمائید بزرگوار نیست.لطفا به منابع موثق ۴۰ سال اخیر رجوع مجددی بفرمائید.احتمالا با بنده هم عقیده خواهید شد.

شهروز

خوش به حال اونايی که اون شب با عبای شکلاتی اون مرد٬ يلدا رو گذروندند...!

باروون درخت نشین

سلام، اول عذر میخوام که اینقدر دیر،... خوش به حال افتاب که به فردای انسوی زمین افتاب است، و در این سو عطش یک امید!... خاتمی هم رفت، فقط لطفا قبول کنیم که رفت و تمام شد و به حالمان بیاندیشیم و به فردای نهان، امیدوارم این تجربه ها بعد ها استفاده ازش بشه!!

باروون درخت نشین

ثمر جان سلام من اپم، خوشحال میشم بازم نظرت در مورد یکی از دست نوشته هام بدونم!