وقتي که شب ها، مي خواد بخوابه، يه وزوز نامفهوم تو گوشش مي پيچه. انگار يه نيروي جادويي، بهش امر مي کنه که بلند شه و به سمت يخچال بره!!!!!! و خوراکي هاي باقي مونده رو هاپولي کنه!!!!
وقتي خمير دندون رو تو دستش مي گيره، حس قدرت بهش نهيب مي زنه که لهش کن. و اون قوطي خميردندون رو توي دستش فشار مي ده و حس مي کنه داره يه موجود زنده رو له مي کنه. اما اون شب وقتي يه سوسک تو دستش له شد(!) از شدت چندش آور بودن اين قضيه، تا يه هفته با اون يکي دستش غذا مي خورد!!!!!!!
وقتي افکار ماليخوليايي به ذهنش حمله ور مي شه و اون مثه يه آدم تنهاي بي دفاع فقط يه گوشه مي شينه و به پا گرفتن اين فکر و خيالها کمک مي کنه، مادرش صدا مي زنه که بدو برو نون بگير!! ( اين يکي بي ربط بود نه؟!)
يه بار هم پشه اي رفت توي گوشش و چند روزي شنوايي گوش راستشو از دست داد. البته نه بخاطر پشه، بخاطر سيلي اي که بابت نون نگرفتن از مادرش خورده بود!!!! (حالا ربطش معلوم شد؟)
يه روز يه گوشه نشسته بود و بعد از کلي فکر کردن به اين نتيجه رسيده بود که بره به باباش بگه من زن مي خوام! مي دونيد باباش چي کار کرد؟........ سيلي زد؟ نه خيرررر!!!! مادرش سيلي زد؟ نخيررر!!!........ رفت خميردندون له کنه سوسک له کرد؟ نه باباااااا!!!!.... باباش سوسکه رو له کرد؟ نه!!! اصلاً بذار خودم بگم: باباش گفت: خب برات مي گيرم!!!
يه مرتبه هم مي خواست خودشو دار بزنه. طناب رو آويزون کرد به لوستر. اما درست لحظه اي که چهار پايه رو از زير پاش سر داد، يه اتفاق بسيار بسيار غيرمنتظره افتاد، مي دونيد چي شد؟ لوستر از سقف جدا شد؟ نخير، سقف از بيخ و بن کنده شد؟ نه! چارپايه سر نخورد؟ نه، طناب از وسط دو نيم شد؟ نه بابا، پس چي شد؟
هيچي،فقط اون کاملاً مرد. بخاطر فشار طناب به گردنش و بخاطر عدم تحمل وزن بدنش در هنگام آويزون بودن. مرد. همين.....!!
( بهتره تا قبل از اينکه تمام خواننده هامو از دست بدم اين خزعبلاتو تمومش کنم، نه؟

================================

راستی اون آدم کم عقلی که فکر می کنه گلايه ها اسم دختر منه بيشتر وقتها پی ام می ده و می پرسه که هنوز عکس دخترم رو توی وبلاگ نذاشتم؟ بالاخره امشب ايگنورش کردم. ولی خدايی چه حالی می ده هاُ که آدم يه دختر داشته باشه و اسمشو بذاره گلايه خانوم!!!!!!  نه؟! شما تا حالا گير همچين آدمی افتادين؟ (پست شنبه ۲۷ فروردين رو بخونيد)

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواب فری

دخترم خوبه. دندوناش هم تازه در اومده. معمولاْ وقتی دخترم رو آپديت می کنم سرحال تر هم ميشه!!!!!!!!

رضا

بعد مدتها يه نوشته پست مدرن غيرچرند تويه وبلاگ آشنا خوندم. مرسی. خيلی ناز بود هرچند که به نظر خودت خزعبل ميومد!

پویا

سلام خوبی ؟ چه خبرا !؟ چيزه حالا من ميخوام به يه چيز ديگت گير بدم که يکم بخنديم / منظورت از آيدی samar0660 چيه ؟ نکنه ميخواستی بگش گوشی ۶۶۰۰ داری ؟ آره ؟ ولی چون فروتنی و عادت به شکسته نفسی داری ريختی بهم جای عدد ها رو ؟

شهروز

سلام جالب بود، ولي يك كم ربط دادن اولش به آخرش سخت بود. اميدوارم موفق باشي! خدا نگهدار.

محمد

سلام دوست عزيز. زيبا نوشتی.موفق باشی. به منم يه سری بزن.

mrsafaiy

گلايه ها.اسم دخترت.........ای بابا.تو خودت هنوز بچه ای که...

paradux

واقعا جالب و زيبا بود

مهدی

مرسی ثمر خانم نويسنده روزنامه اعتماد!

میخ

سلام! حالا راستی راستی اسم دخترت گلايه است؟!! خوشم اومد. سر بزن.

maryam

سلام ممنون که به کلبه کوچک من سر زدی خوشحال شدم وب جالبی دارين