وای... عجب توهمی!

نیمه شب است صدای دکمه های کیبرد، آرامش اتاق را به هم می ریزد، خواب از چشمانم فراری ست و خستگی با تمامی وجودم درگیر!
در ایام امتحانات به علت بالارفتن حجم علم(!) و میزان دانش ناخواسته ای که در کوتاهترین زمان ممکن، به مغزهای تنبل تزریق می شود، خستگی ذهنی و جسمی افزایش پیدا می کند!
امتحان دیروز، جامعه شناسی آموزش و پرورش بود! نتیجه ای که از این درس گرفتم عینیت رفتار خود من است... می دانی، هنوز، کتاب امتحان یکشنبه آینده را نخریده ام! سوتعبیر نشود، اگر استاد شما هم پیرمرد هفتاد و چند ساله بداخلاقی باشد که بدون حاضر غایب کردن و تنها برای رفع تکلیف و کسب درآمد، کلاس های بی فایده برگزار می کند نتیجه ای بهتر از این نخواهید گرفت. خصوصاً اینکه درس مزبور، چیزی تحت مایه های"جامعه شناسی جنگ(!!) " باشد!
اما بهترین خاطره امتحانی، مربوط به جامعه شناسی خانواده بود... یادم نمی رود صبح روز امتحان را که جزوه به دست سوار اتوبوس های شلوغ تجریش شده بودم و عده زیادی دانشجو و کارمند، دور و برم ایستاده بودند. متوجه شدم همه چشمها روی جزوه من است. جزوه ای که با فونت Arial 12 تایپ شده بود و برای خواندن بدون عینک مادربزرگ ها هم کفایت می کرد... همه مشغول بودند! آخر می دانید بحث بر سر چه بود؟!! " نحوه توزیع قدرت در خانواده" و خصوصاً به این سرفصل رسیده بودم که متوجه شدم همه با من مشغول خواندن اند: " زنان در عرصه روابط خصوصی و عاطفی _صورت مودبانه برای روابط جنسی!!_ معمولاً همسر خود را تحت کنترل دارند، در برقراری تعادل بین خواسته های عاطفی خود و ارضا خواسته های همسرانشان، بسیار آزادانه عمل می کنند و قدرت از جانب آنهاست. معمولاً  در حوزه روابط شخصی و عاطفی........"  چیه؟ شما هم که دارید می خونید؟!!!
اگر بحث را از موارد ممنوعه خارج کنیم، صفحه بعدی جزوه، به نحوه ابراز قدرت از سوی زنان شاغل اشاره داشت. این صفحه را فقط خانمها می خواندند. من هم برای اینکه حالگیری اساسی صورت بدهم(!) به سرعت می خواندم و ورق می زدم _که بقیه آنهایی که دزدکی می خوانند جا بمانند!!_ اما از بخت بد، صفحه بعدتر به دیدگاههای فرهنگی در اعمال قدرت اشاره می کرد و این پاراگراف مورد پسند خانمها بود: "...حتی اگر خانمی نسبت به همسرش از موقعیت تحصیلی، شغلی و اقتصادی بسیار پایین تری برخوردار باشد، اگر دیدگاه فرهنگی غالب، مادرسالاری باشد آنگاه، زن در خانواده حرف اول را خواهد زد و تصمیم گیری ها با او خواهد بود!"
آن وقت قدیمی ها می گویند دختر که به دانشگاه رفت پررو می شود! قدیمی ها هم چه حرفها که نمی زنند ها... لابد از سر بیکاری و از روی عدم آشنایی با تکنولوژی جدید...

[ فلاش بک ]
من: "مامان...ماشین ظرفشویی هم می خوام."
مامان: "والا ما که شاغل بودیم و هستیم، خانه داری و بچه داری و شوهر داری مان بی نظیر بود، ماشین ظرفشویی نداشتیم!!! تا تو بیایی ظرفهای خودت و شوهر آینده را _که دوتا بشقاب بیشتر نیست_ تمیز کنی و در طبقات مخصوص ماشین ظرفشویی ات بچینی و مایع بریزی و برنامه بدهی و روشنش کنی، من یک مهمانی را راه انداخته ام و به پایان برده ام!
من در حال تفکر:" ای خدا...چی می شد مردهای ایرانی شکمو نبودند؟! کی حال غذا درست کردن را دارد؟!!
[ روز، داخلی، کلوزآپ ]
صدای بوق ممتد........................بووووووووووق!!!
دختر مورد نظر به علت خستگی و بیخوابی و فشار و استرس درس خواندن(!؟؟) مرد!
.....
تیتراژ پایانی!

/ 7 نظر / 3 بازدید
saeed

اول ..........................

باروون درخت نشین

جالبه، بعد از دو روز ترک اعتیاد، دوباره که امروز پای کامپیوتر نشستم، متن با حالی خوندم، راستی اینهایی که از جزوه خوندی، جالب بود! خوش باشی.

شهروز

سلام ثمر جان، چطوری دختر؟... راستی، این جزوه دیگه چی میگه؟ ((:...........خوش باشی...!

alireza

واقعا ما از فناوری استفاده می کنیم یا اون از ما؟؟!!

سمیرا

سلام... قشنگی وبلاگت به اينه که بعد از اين همه مدت هنوز ازش خسته نشدی! از سادگی قلمت خوشم اومد. خسته نباشی.

من

به سلامتي داري مي ري خونه بخت؟