حدود دو هفته اي بدون کامپيوتر بودم.... تو مي توني بدون کامپيوتر زندگي کني؟ بدون TV چي؟ بدون موبايل؟ راستي احياناً اين ترانه گروه Blue رو شنيدي؟

I could'nt live without my cell phone
I could'nt live without my 4 by 4
I could'nt live without my credit card
I could'nt live without you 
چهار خط اول اين ترانه آدمو بدجوري به فکر مي بره: من نمي تونم بدون تلفن همراهم زندگي کنم. نمي تونم بدون کارت اعتباريم زندگي کنم. نمي تونم بدون تو زندگي کنم.
لابد يعني تو، بعد از موبايل و کارت اعتباري برام ارزش داري. چون به وسيله موبايل، با ملت در ارتباطم و sms بازي مي کنم و گوشيم هم مثل کامپيوتر همراهمه که قرارهاي ملاقاتمو به من يادآوري مي کنه و حتي يادداشت هاي دلتنگي هامو توي Calendar اون مي نويسم! کارت اعتباري هم که بانک همراهمه. اعتبارمه. اما تو چي؟ تو عشق هستي. البته عشق که نه... در واقع تو، اون جنس مخالفي هستي که من فقط براي رفع نيازهاي جسمي بهت احتياج دارم که تازه، اگه يه وقت هم به هر دليلي بخواي از رفع احتياجم سرباز بزني، به راحتي مي رم و با يکي ديگه دوست مي شم .......
اه. اه . اه. به نظرم فاتحه عشق خونده ست. عشق که نه، کشک خالص. دوستي بر پايه سودجويي دو جانبه بنا شده. جنس مخالف 1 نگاه مي کنه که به اندازه اي که خرج مي کنم خدمات مي بينم يا نه. جنس مخالف 2 هم حواسش هست که به اندازه اي که خدمت مي کنه براش خرج مي شه يا نه!!؟ ( اي واي، ثمر، عجب بحث مشمئز کننده اي رو پيش کشيدي! )
ترم 1 بودم و استادم تعريفي از خانواده ارائه مي داد. برامون توضيح داد که تعريف جهاني جديد خانواده، با اونچه که 50 سال پيش بوده يک فرق اساسي داره: و اون فرق اينه که ديگه نبايد خانواده رو به دو جنس مخالف محصور بدونيم. بلکه دو همجنس هم مي تونن يک خانواده باشن. حال، با ازدواج رسمي يا بدون ازدواج رسمي. خب به سلامتي مي بينيم که فاتحه خانواده خونده ست. شايد تا نيم قرن ديگه، اکثر بچه ها ندونن که کودکي چه طعمي داره و مامان و بابا چه رنگي اند؟

وايييي...... چند وقتي بود ننوشته بودم. دلم پر بود. دلم براي گلايه ها و گلايه کردنم تنگيده بود. دو پست قبلي رو هول هولکي از توي سايت دانشگاه آپديت کردم. اما امروز اينجا توي اتاقم نشستم و مي نويسم. اولش فقط مي خواستم بگم اين دو هفته اي رو که بدون کامپيوتر موندم، خيلي بهتر بود. چون شبا کتاب مي خوندم و واسه دل خودم مي نوشتم. اما از وقتي دوباره کامپيوتر وارد زندگي شخصيم شد..... !!.... مثلا همين الان، دو ساعت و سي و پنج دقيقه ست که اينجا ميخکوب شدم!
مي خواستم بگم منو سرزنش نکنيد و نگيد که چه نگاه تلخي دارم.
من امل هستم. من واپس گرا هستم!!!! آره هستم. خنده نداره که! 
 چون تصميم گرفتم در آينده ازدواج کنم. نه يه ازدواج ظاهري که با خوندن چهار خط عربي و يه خروار امضا، همه اون کاراي زير زميني که قبلاً بوده رو زميني (!) بشه. از اينا نه. بلکه مي خوام خطر کنم و يه شراکت تام،  يه رابطه درست و حسابي رو بر پايه اعتماد متقابل شروع کنم. بذاريد مردم بهتون بگن امل شدين. من که عاشق اين املي هستم!! در جستجوي يه آرامشم. تو هم دنبالش هستي؟ سعي کن باور کني که اون آرامش چيه و از کجا مياد.
مثل مردم دنيا نباش که ديگه کاملاً فراموش کردن هدف زندگي چيه. فکر مي کنم اون چيزي که جنس مخالف هاي به ظاهر متجدد دنبالش هستن فقط يه قطره کوچکي از اين درياي بزرگ هستش. اين جنس مخالف هاي به ظاهر متجدد هم خوب مي دونن که چرا طرف شون بعد از مدت کوتاهي دلشونو مي زنه. چرا هيچ وقت از برقراري رابطه سير نمي شن و چرا اينطور از نظر روحي خسته هستن.
سعي کن يه نفرو خوب بشناسي و بعد دوستش بداري. سعي کن بعد از اينکه شرايط خودت و اونو سنجيدي به آينده فکر کني و تشکيل خانواده بدي. 70 سال بعد که اين حرفاي من يادت بياد (!) مي بيني که نسبت به همسن و سال هاي ديگه ات خيلي خوشبخت تري. خانواده داري. درخت تو به بار نشسته. از زندگيت يه توشه غني همراه داري.......
( بهتره بس کنم ديگه نه؟!! چون هم بوي جوراب اومد و هم من شکل مادربزرگا شدم)

/ 7 نظر / 3 بازدید
امید محدث

سلام.... جامعه امروز به لحاظ ماتریالیستی شدن با بحران های متفائتی روبهرو شده بحران فناوری (موبایل و کارت اعتباری و) بحران هویت (بحث بنیان خانوادن و هم جنس بازی) بحران شناخت (یک شخص رو خوب بشناس بعد دوسش داشته باش .به معانی خیلی ساده ) تمام این ها در عدم وجود یک عنصر بوجود میاد عنصری شاید به نگاه این جامعه واپسگرایانه و بازدارنده . و نگاه مارکسیستی و فرئودی مخل اسایش وازادی انسان . این عنصر نامش دین است دیندار بودن لذوما ریش داشتن نیست حفظ رابطه خود با کسی فرا انسانی و قدرتی مطلق به نام خداست اشتباه این بود که قبول نکردیم دین یک مساله پارادوکسیکالی است خود دین رو میشود با حفظ کردن فهمید اما مذهب یک مساله مفهومی است مذهب و شاخه هایش با گذشت زمان قابل بازنگری هستند ایا حجاب یک امر واجب است؟ ایا حجاب صرفا جادر است ؟ می بینید امام تنها مرجعی بودن که در باب موسیقی فرمود : با توجه به عرف(توجه کنید عرف) و خود شخص غنا بودن ان مشخص میشود موفق باشید.........

باروون درخت نشین

سلام، خیلی خوشحالم که هر وقت اینجا میام یه متن خیلی ساده، ولی از بطن زندگی عادی آدم برای خوندن پیدا میشه!.... نمی خوام به کسی توهین باشه ولی یه منطق فکری ساده میگه کسی که فکر میکنه این طرز فکر املّی با فلسفه ی علّی وجود خودش مشکل داره!!!.... شاد باشی و همیشه بنویسی!

mikh

سلام ثمر خانم! خوبی؟ خوشحالم که برگشتی. نوشته هات رو خيلی دوست دارم. تصميم قشنگی گرفتی. اميدوارم طرف مقابل هم به اندازه تو برای اين رابطه پايان ناپذير فکر و علاقه و انرژی بذاره وگرنه تلاش يک نفر در اين رابطه سرانجامی نداره.

mikh

درباره آرامش هم بگم که آرامش يک مفهوم لحظه ايست. از نظر من البته. انو ميگم که اگر زمانهايی در آن رابطه از دست رفت نااميد نشی و بدونی که بر ميگرده. خوب باشی.

mikh

درباره ديدگاهت هم به نظر من فارغ از استنتاج، کاملا واقع بينانه است و اصلا ديدگاه واپس گرايانه ای نيست.

مهدی

سلام. بحث جالبی بود.

مهدی

اين طرز تفکر نه تنها املی نيست بلکه خيلی هم پيشرو هستش. موفق باشيد.