من اونجا رو پيدا کردم اما بهتون نمي گم کجاست! دلم مي خواد مثل يه جزيره کوچولوي ناآشنا فقط و فقط براي خودم باقي بمونه. يا مثل يه قله صعب العبور که خودم به تنهايي تونستم فتحش کنم. يه جاييه، جزو تهرانه. ته ته تهران!! اتفاقي پيداش کرديم. اونجا که مي ري، جاده خاکي ميشه. ديگه صداي مداوم عبور ماشين ها نمي ياد. عوضش صداي وزش نسيم مياد و صداي پاي آب. حتي يه صداي باور نکردني ديگه: چهچه زدن بلبل. وقتي اونجايي همه تهران زير پاهاته. از دور، تو غبار...تب زده و دورافتاده! اونجا مثل دربند و درکه شلوغ نيست. اصلاً کسي نمي دونه همچين جايي هم وجود داره. حتي دور هم نيست. از پارک وي با يه ترافيک معمولي، از بزرگراه.... و ..... که بري، ظرف کمتر از يه ربع مي رسي اونجا. يه خيابون فرعي داره که اولش فکر مي کني ورودي يه مجتمع مسکوني هستش!!! کمي که بري همه چي شکل ده مي شه. همه چي کاملاً روستايي مي شه. جاده ها خاکي، خلوت و تک افتاده... سرسبز و زيبا. مرموز و دوست داشتني. واقعاً حتي تو خواب هم نمي ديدم که، چنين جايي تو تهران باشه. يا اينکه، ظرف يه ربع بشه به جايي رسيد که طراوت و سرسبزيش تو رو ياد شمال بندازه.
دفعه اول جمعه هفته پيش بود که با بابا اينا رفتيم و اتفاقي و در اثر يه اشتباه، سر از اون جاده فرعي درآورديم!! دفعه دوم دو نفري رفتيم. چهارشنبه بود. اون قدر خلوت بود که از ماشين پياده نشديم و زودي برگشتيم. آدم مي ترسيد يه هو از پشت تپه ها، دسته راهزن ها بهش حمله کنه!!!
قرار شد اونجا رو به کسي معرفي نکنيم که شلوغ نشه! حالا شايد يه بار ديگه، دسته جمعي بريم که جرات کنيم پياده شيم!

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سينا

ثمر جون! واقعا بري عكاس بشي خوب چيزي مي‌شييا در پيدا كردن سوژه

علی

سلام . اون جای دنج رو واسه خودتون دوتايی ،‌نگه دارين . بعضی وقتها توی زندگی آدم ها به يک جايی نياز دارن که کسی ازش خبر نداشته باشه .

فريدون زاكاني

شب بخير! دلت مياد به ما نگی؟ خوب نگو!! من هم در عوض هيچی نمی گم. کلی پست جديد داريم. نمی آی؟

عليرضا

نگران ندای من نباش!! چون داره عوض می شه کم کم!‌:) آNرس اينجا رو نگفتی!!؟؟

من

بگو ديگه بابا قول مي دم نريم شلوغش كنيم

امين

سلام ... وبلاگ خوبی داری ... هيلی هوب هم حرفاتو ميزنی ... به منم یر بزن ... اگه دوست داشتی تبادل لينک کنيم خبرم کن ... موفق باشی /

امين

سلام من لينک شما رو گذاشتم ... تو هم زحمتشو بکش ... موفق باشی /

باروون درخت نشین

میگن ترک عادت موجب مرض است، باید بگم ما عادت کرده بودیم هقته ای یک بار یه متن بلند بالایی بخونیم و کلی هم فکر کنیم و نظر بدیم، متن دفعه ی قبل که نسیه بود، الان هم روز هشتم که متنی در کار نیست، بابا من اینقدر کلیک کردم همین متن بود ناراحتی روانی گرفتم، تو رو خدا اپ کن... .