یه شب یه ستاره عاشق شد. از شرم عشقش آتیش گرفت و داغ و سرخ و پرحرارت، یه هو منفجر شد... سالهای نوری بسیاری از پی هم گذشت و روزگار چرخید و چرخید و چرخید و به عصر من و تو رسید. اون وقت، دختر عجیب و غریبی که عاشق ستاره ها بود پنجره اتاقشو باز کرد و یه شب توی آسمون نور ستاره منفجر شده رو دید. بعد از این همه وقت........ بعد، با خودش فکر کرد چه خوب بود که همه عشقای عالم این قدر دیرپا و موندگار بودن که بعد از گذشت سالهای نوری بسیار زیاد، هنوز هم می درخشیدند و سو سو می زدند.

/ 8 نظر / 6 بازدید
maryam

salam khanoume saeedi, matne kotah va zibaee boud. omidvaram movafagh bashid

آرمین

وبلاگ شاليزار را حذف کرده ام. ... به جهت اطلاع تا لینکش را حذف کنید یا اگر دلتان خواست اصلاح کنید ... زیاد هم مهم نیست البته!

شهروز

اميدوارم به آرزوت برسی ثمر جان...!

میخ

جدی تولدته؟ مبارکا باشه خانم نويسنده! شاد باشی. نوشته های تو سرشار از اون نوره.

امیر

از وبلاگ ايدين اومدم اينجا...وقتی حضرت ايدين ص به کسی بتريم بگه ما رعايا وظيفمونه که بريم تبعيت کنيم.تولدت مبارک

امیر

بتريم همون تبريکه قديمياست