باران نمی شوم

که نگويی:

(( با چه منتی خود را بر شيشه می کوبد،

تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهی بيندازم! ))

ابر می شوم

که از نگرانی يک روز بارانی

هر لحظه پنجره را بگشايی

و مرا در آسمان نگاه کنی.

نوشته : گلایه ها در ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ،۱۳۸٢