قورباغه ها

یک روز، عده ای قورباغه با هم به گردش می رفتند. ناگهان چاله ای بر سر راه آنها پدیدار شد و دو قورباغه، ناغافل به دورن چاله افتادند... قورباغه های دیگر با تماشای این صحنه، با ناراحتی به سمت چاله خیز برداشتند و دوستان بی نوای خود را ته آن گودال عمیق یافتند... آن دو قورباغه که ته گودال بودند، جست و خیز کنان سعی می کردند که راه نجاتی برای خود پیدا کنند. اما تلاش آنها فایده ای نداشت چرا که چاله بسیار گود بود و  قورباغه های بیچاره شاید به هیچ طریقی نمی توانستند خود را نجات دهند. دوستانشان از بالای گودال، آنها را تشویق به تلاش بیشتر می نمودند و یک صدا بانگ برداشته بودند که : بپرید، بپرید، بالاتر بپرید، شما می توانید، شما می توانید.......
هوا رو به تاریکی رفته بود... جمع قورباغه ها به خانه ی خود برگشته بودند و آن دو قورباغه کوچک ته گودال عمیق، خسته و گرسنه و رنجور، انتظار روشنایی روز را می کشیدند....
صبح روز بعد، باز هم جمع قورباغه ها به بالای گودال رسیدند و این بار هم تشویق کنان، دو قورباغه مهجور را به پریدن و بلندتر پریدن ترغیب می کردند. اما بالاخره نزدیک غروب که شد، یکی از قورباغه های پیر و با تجربه دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت: محال است که بتوانند خود را نجات دهند. دیگر آنها را ترغیب نکنید، امید کاذب به وجود نیاورید. بگذارید آن دو قورباغه قبول کنند که دیگر راهی باقی نیست....
اما روز بعد، باز هم عده ای از قورباغه های نادان به محل چاله آمده و این بار خلاف روزهای قبل، فریاد می زدند که : نپرید، خود را خسته نکنید، شما دیگر نجات پیدا نمی کنید !!!

 
یکی از قورباغه های ته چاله دست از تلاش کشید. اما قورباغه ی دوم، در کمال ناباوری دوستانش هنوز هم به تلاش خود ادامه می داد... روز بعد، وقتی جمع قورباغه ها گمان می کردند که دیگر هر دوی آنها مرده اند، به محل گودال رفتند... اما با چشمهای ناباور خود دیدند که قورباغه دومی از گودال بیرون آمده است. البته به خاطر گرسنگی و تلاش چند روزه، بسیار ضعیف شده بود. االبته قورباغه اولی که دست از تلاش کشید، ته گودال مرده بود. قورباغه ها دوست نجات یافته خود را به محل زندگی شان بردند و از او مراقبت کردند. اما بعد از اینکه خوب شد، همه قورباغه ها فهمیدند که او از ابتدا کر بوده است !!!! بله آن قورباغه برایشان به زبان اشاره توضیح داد که: من تمام این روزها شما را بالای گودال می دیدم که ما را به پریدن و بلندتر پریدن تشویق می کنید و  این مساله امیدواری خاصی را در من به وجود آورد که بالاخره توانستم از آن گودال بزرگ نجات پیدا کنم.... !!!

 

:: راستی منم سه تا قورباغه درختی دارم اينم عکس اوناست ::

نوشته : گلایه ها در ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۳