به هر حال... يه روزی، يه وقتی، يه جايی، اتفاقی می افته که عجيبه و تابويی شکسته می شه و هنجاری نقض می شه و ووو !!

مثل امروز که ديدم، حدودای ظهرُ که برف تازه باريدن گرفته بودش، يه جايی توی يکی از بزرگراه های غرب تهران، يه ماشين عروس با يه گل آرايی عجيب و غريب، حرکت می کرد و هيچ اسکورت و همراه و فيلمبرداری باهاش نبود. راننده هم خود عروس خانم بود. بدون اينکه کس ديگری سوار ماشين باشه. عروس خانم با لباس يقه باز و آستين کوتاه، و موهای باز و آرايش عروس، پشت فرمون نشسته بودش و حتی يه جورايی می شه گفت که ژست مسافر کش ها رو به خودش گرفته بود. تقريباْ همه ماشينا براش بوق می زدن و عکس العمل همه، ديدنی بود. کسی انتظاری نداشت جز اينکه اين عروس، يه فمينيست دو آتيشه ست. از اونايی که يه شغل سخت مردانه هم انتخاب می کنه که نشون بده بين خانم ها و آقايون در مقوله ی انتخاب شغل، هيچ تفاوتی نيستش..!! البته راستش رو بخوام بگم، اين مساله ی آخری رو از ظاهر زمخت و نخراشيده ی عروس خانم حدس زدم.

به هر حال، هميشه نقض تابوها برای اولين بار، با يک همچين عکس العمل هايی روبرو می شه. پس تعجب من هم زياد دور از انتظار نيست :))

نوشته : گلایه ها در ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳