قبل از ورود کيسا، ميمون ها آرام و آسوده می خوردند و عشق بازی می کردند. لذت بزرگ آنها، خوردن و شهوترانی و دوندگی و بدبختی، گرسنگی، عزوبت، پيری و ناخوشی، و مبارزه با جانوران درنده بود. ولی کيسا که وارد شد، کينه و حسادت را به آنها آموخت. و از جاه طلبی که داشت، کوشش می کرد که سردسته قبيله داهاکی بشود. چيزی که کار او را آسان کرد، صورت مکار و قدرت نطق او بود. و از همه مهم تر، ريش دراز او طرف توجه قبايل ميمون ها شد.

... پدران آدم... صادق هدايت....

نوشته : گلایه ها در ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸۳