اون مهربون تر از اين حرفاست...

تا حالا به مرگ فکر کردی؟....نمی خواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟

تا حالا به این فکر کردی که اصلاً تو کی هستی؟ چی هستی؟ ....از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

شده برات سوال پیش بیاد که آخرش چی؟ ...به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

تا حالا خسته شدی؟...خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت

تا به حال ازش چیزی خواستی ؟ جواب سوالاتو ازش پرسیدی؟ حس کردیش تو قلبت؟ خدا رو می گم.... می دونستی که همیشه داره نگات می کنه؟؟...پس، از اينکه به مرگ فکر کنی نترس، چون زیاد هم بد نیست...از مرگ نترس چون تو رو پیش اون می بره. و اون مهربون تر از چیزیه که همه می گن.. سرشاره از رحمت و بخشایش.

جواب سوالاتو از اون بگیر. اون همیشه با توست. نگران نباش.

نوشته : گلایه ها در ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ،۱۳۸۳