امروز آخرين روز از بهار هستش...چه بد!  من بهارو دوست دارم. هميشه عاشقش بودم. اما الان داره مي ره... امسال بهار فوق العاده اي بود. براي من نيمه اولش پر از شادي و نشاط و خاطرات خوب بودش... همش آخر هفته ها تا حد انفجار خنديديم و خوش گذرونديم. يک دوجين خاطره ازش موند به يادگار. من و دوستام...همون خاطره ها...آره...!  اما خب از اون جا که معولاً دوران شادي زود به سر مياد، براي ما هم اون روزاي شاد به سرعت برق و باد گذشت و بعدش نيمه دوم بهار شروع شد. با ناکامي، اتفاق هاي بد، جدايي، بين من و دوستانم فاصله افتاد، يه چيزايي باعث ناراحتي شد..اما عادت کردم هرگز غصه رو تو زندگيم راه ندم. بازم زدم تو فاز بي خيالي!!! هر چند اين فقط پاک کردن صورت مساله ست.
راستي وسط حرفم، تا يادم نرفته بگم که به وبلاگ سارا دوست گل من يه سري بزنيد. سارا از اون دوستهايي هستش که کم پيدا مي شن، اما اگرم پيداشون کردي، هرگز نبايد گم شون کني. از اون دوستهايي که اگه داشته باشي نه تنها ضرر نمي کني، بلکه هميشه تو روزهاي خوب و بدت يه همدم وفادار داري که تحمل غصه رو آسون، و لذت شادي رو دوبرابر مي کنه.


يه چيزي،..... تو خونه تنهام، همش به مادرم مي گم که چرا اون وقتا به فکر من نبودي که برام يه خواهر به دنيا بياري!!!!!!  برادرم هم رفته سفر و من تهناي تهنام ( مثه اين بچه لوس ها!!) 

 قبلنا يه حيوون خونگي داشتم. چند سالي مي شد که يه لاک پشت داشتم، اما حدود دو هفته پيش، قبل از امتحانا، بردمش شمال و ولش کردم بره دنبال زندگيش ...اما الان حوصله ام سر رفته و دلم مي خواد يه حيوون بيارم و نگه دارم. سگ دوست دارم، اما مي دونين که هر پدر و مادري اجازه نگهداري از سگ رو به بچه هاشون نميدن... از پرنده بدم مياد، اما اردک دوست دارم، يه اردک سفيد با يه روبان قرمز به دور گردنش، ولي مادرم مخالف مرغ و اردکه ، اونا با گربه موافق هستن در حالي که من از گربه بدم مياد چون امسال ماهي هاي منو خورده!!!! خرگوش هم که مي گن حيوون تميزي نيستش،.. قورباغه هم که يه بار چند سال پيش، آوردم اما پريد و رفت!!!   خب من حالا چيکار کنم؟ يکي راهنماييم کنه!!!

Samar.fotopages.com Click For Larger Size Click 4 Larger


 راستي براي خنده، يکی از سوتي هاي خودمو بنويسم:  اون روز بچه ها عکسهايي رو که به تازگي انداخته بوديم، آورده بودن. خيلي قشنگ شده بود، من 6 تاشون رو برداشتم و آوردم خونه...فرداييش هم امتحان داشتيم. عکس ها رو گذاشتم لاي يه کتاب  و بعد.....فردا صبح بعد از امتحان کتاب رو به کتابخونه پس دادم!!!! بعد از دو روز فهميدم که عکس ها رو دادم به کتابخونه!!!!  حالا خوش به حال اون کسي که بعد از من اون کتاب رو امانت بگيره...نه؟  درآخر، لطفاْ به هيچ عنوان عضو ارکات نشين. اگرهم عضو هستين، دوستانتون رو دعوت نکنين، و يا انصراف بدين. می دونيد چرا؟ اينجا رو بخونين و ببينين چه کلاه بزرگی سرتون رفته!! خوش به حال خودم که اصلاْ عضوش نشدم!! 

نوشته : گلایه ها در ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸۳