امسال عجب زمستوني داشت تهران...يه زمستون چهار فصل. هم برف داشتيم، هم بارون و هم بهار و هم پائيز...ديروز وبلاگمو سفيد کردم. چون سفيد رنگ بي رياييه....اما انتظارشو نداشتم که امروز تهران هم سفيد بشه. فکر کنم برف امروز حتي سازمان هواشناسي رو هم متعجب کرد. صبح زود، برادرم با يه گوله برفي اومد بالاي سر من و از خواب بيدارم کرد!! وقتي پاي پنجره رفتم کلي ذوق کردم بابت برف...اما چه فايده، ما که با بچه ها تباني کرديم و دانشگاه رو تعطيل کرديم...اگه امروز رفته بودم، مي دونستم موقع برف بازي چه بلايي بايد بيارم سر بعضي ها....اما خب! قسمت نشد. موندم خونه و از منظره هاي پشت پنجره عکس گرفتم. از بازي کلاغا...از جوونه هاي سبز چنار که روش برف نشسته بود. قهوه تلخ خوردم و داريوش گوش کردم.  جاتون خالي...تنهايي هم عالمي داره ها. اينکه هيچ کي تو خلوتت نباشه که مزاحم افکارت بشه...اون وقت، برف هم بباره و تو به اين فکر کني که فقط چند روز ديگه به عيد مونده...! و کلي نقشه بکشي که سال جديد، چند برابر خانم تر و سنگين تر از قبل باشي __ که محاله!! __ و...

راستی اين عکسای برف رو ببينيد. اولی ـ دومی ـ سومی ـ چهارمی ـ و پنجمی

هه هه چاکریم!!!

نوشته : گلایه ها در ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٢