دو نما از اين هفته ی شهر

۱)  این روزها، ما از راهیابی تیم ملی به جام جهانی حرف می زنیم و هنوز هم از جشن خودجوش مردمی صحبت می کنیم. گاهی که از مسیرهای روزمره ام توی خیابان ها رد می شوم، باورش مشکل است که در آن شب به یاد ماندنی، تمام مردم توی همین خیابان ها می رقصیدند و دختران جوان هلهله می کردند... همین خیابان های همیشگی، آن شب میزبان مردمی بودند که یکدل و یکصدا "ایران،ایران" می گفتند و بوق می زدند و پای می کوبیدند. همین خیابان سر کوچه مان بود که نیمه شب آن شب، به طول یکی دو کیلومتر با شیشه های خرد شده ماشین ها فرش شده بود. این جشن، چه خوب و چه بد، مردمی بود و باعث شد انرژی بی مصرف مانده ملت مصرف شود. کاش چنین جشن هایی همیشگی بودند... یعنی باید 4 سال دیگر صبر کنیم؟!!

۲)  این روزها، ما از انتخابات حرف می زنیم و هنوز هم از کاندیداها و برنامه هایشان صحبت می کنیم. گاهی که از مسیرهای روزمره ام توی خیابان ها رد می شوم، باورش مشکل است که این حجم وسیع وعده های اعلام شده از طرف کاندیداها، قابلیت اجرا داشته باشد.... همین خیابان های همیشگی، اینک چهره تازه ای پیدا کرده اند و شور و اشتیاق مثبت یا منفی، واقعی یا کاذبی به فراخور، در بین مردم شهر به وجود آورده اند. توی خیابان ها پوسترهای بزرگ و رنگارنگ تبلیغاتی را می بینم و این کلمات، یک به یک جلوی چشمانم به خط می شوند: دولت رفاه، مدرن، امید، هوای تازه. دوباره می سازمت وطن، زندگی بهتر، ایران برای همه ایرانیان.... کاش چنین کلمه هایی همیشگی بودند... یعنی باید 4 سال دیگر صبر کنیم؟

به نظر شما کدام اپیزود باید اول نوشته می شد؟!

نوشته : گلایه ها در ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٤