زمان: عصر........  مکان: بزرگراه چمران، شمال به جنوب، نرسيده به ميدان توحيد

توی ترافيک مونده بودم و با بی حوصلگی، به اطراف نگاه می کردم که ناگهان، چشمم افتاد به ديوار نوشته ی بزرگی که با اسپری سياه رنگ، حک شده بود.

مضمون بسيار جالبی داشت، در حقيقت يک جور تبليغات بود برای يکی از کانديداهای انتخابات رياست جمهوری، نوشته بود: فلانييييی، دشمن دزدی و رانت خواری!!

عکس العمل من، يه پوزخند بود. يه خنده تلخ. همين فلانی بود که ۸ سال تمام، رييس جمهور بود. آيا اون موقع تونسته بود دزدی و رانت خواری رو ريشه کن کنه؟؟!! نتونست..................... و حتی.................... بلکه.................. و اينجوری!!!

( نترسيد بابا، خل نشدم، اينها خودسانسوری بودش!!)  خلاصه........ توی اون ترافيک، ماشين يه ۱۰-۲۰ متری جا به جا شد و دوباره چشمم افتاد به دست نويس اسپری شده مشکی رنگ ديگه ای که با اين مضمون روی ديوار خودنمايی می کرد: فلانی و پسران (!) دشمنان دزدی و رانت خواری!! اين بار متوجه شدم که در قضاوت کمی عجله کرده بودم. نويسنده اين شعار گهربار، در حقيقت يک طنزنويس بوده که نيتش از خلق اين کاريکلماتورها، اين بوده که ملتی رو که توی ترافيک موندن و اعصابشون داغون شده رو برای لحظاتی ـ هر چند کوتاه ـ بخندونه!!

پ.ن : اگه می نوشت فلانی و پسران و دختر هم بدک نبودش البته!!

نوشته : گلایه ها در ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٤