مطلب مورد دار بی تربيتی!!!!

بهار آغاز شده و به ماه دوم خود رسيده و فصل جفت گيری حيوانات و گياهان و جفت يابی انسان هاست. گياهان دوست داشتنی که با گرده افشانی های مکرر، انواع آلرژی ها را در سطح شهر می پراکنند و عطسه ها و آبريزش از بينی ها و سرفه ها و گرفتگی صداها و قرمزی و سوزش چشم ها، از برکات اين حرکات رمانتيک گياهان نر و ماده است!!

حيوانات هم که....، مشغولند! اگر گوشهايتان بخاطر شدت صدای جيک جيک کر کننده ی گنجشکک های مشتاق، آسيب ديده است، ناراحت نشويد. خب حيوانات هم در حال انجام تکاليف محوله ی جفت گيری هستند. اگر فعاليت پشه ها و سوسک های خانه تان هم زياد شده است، باز هم سخت نگيريد.

اما يک چيزی که من ديگر نمی توانم تحملش کنم اين است: متاسفانه در دانشگاه ما، بيشتر از تعداد کل دانشجويان ضربدر دو (!) گربه وجود دارد. حال، تصور کنيد که همه ی اين گربه ها در حال جفت گيری باشند...!!! نتيجه اش اين می شود که سر هر کلاسی که می نشينيم، صدای فريادهای جگرخراش و سوزناک، و در عين حال شديداْ آزار دهنده ی گربه ها به گوش می رسد و جان ما را به لبمان می رساند. مدتی است که به اين فکر می کنيم که آيا ما به دانشگاه آمده ايم يا به زايشگاه !!!؟؟ حضرت شيطان می فرمايد که طی يک حرکت مردم پسندانه و ايثارگرانه(!) ، يک روز با محموله ای از گوشت های آلوده به مرگ موش (!؟)، يک ناهار مفصل به گربه ها بدهيم و گوش های خودمان و دانشجويان ديگر را راحت کنيم. اما باز هم مرام و معرفت جانور دوستی ما دست به کار می شود تا بر اين احساس تنفر غلبه کند و با اين فکر که همزيستی و سازگاری بهتر است، به زندگی گربه ای نفرت بار در دانشگاه ادامه می دهيم و چيز بيشتری از خدا نمی خواهيم!!!!!!!

نوشته : گلایه ها در ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤